شما در کشوری زندگی میکنید که «رهبر» آیندهاش، یک شبح است.
مجتبی خامنهای ماههاست که غیب شده. کاملاً غیب. نه یک تصویر جدید، نه یک صدا، نه یک ظاهر عمومی، نه حتی یک پیام ویدیویی واقعی. فقط گاهی یک پیام مکتوب مشکوک یا نقل قولهای قدیمی که تلویزیون مثل زامبی پخش میکند.
او زنده است یا مرده؟کسی دقیق نمیداند.
اما این شبح ترسو، این آقازاده پنهان، این موجود کارتنی، هنوز از دل تاریکی دستور میدهد. هنوز اسم میبرد، هنوز حکم اعدام صادر میکند، هنوز شبکههای سرکوب را هدایت میکند، هنوز ثروت بیت را مدیریت میکند.این چه نوع رهبری است که حتی جرأت ندارد بگوید زنده است یا نه؟این چه نوع «ولیعهد»ی است که مردم کشورش نمیدانند او تنفس میکند یا نه، اما او از سایه برایشان حکم مرگ مینویسد؟مجتبی خامنهای به یک جوک تلخ تبدیل شده.جوکی به نام «رهبر ».جوکی که حتی خودش هم جرأت ندارد بیاید و بگوید «من اینجام».جوکی که تلویزیون هر از گاهی یک پیام قدیمی ازش پخش میکند تا وانمود کند هنوز نظام زنده است.
پدرش مرده، خودش هم معلوم نیست زنده است، اما هنوز خون میریزد.هنوز اعدام میکند.هنوز سرکوب میکند.هنوز از سایه ثروت غارت میکند.این دیگر رهبری نیست.این ترس مطلق است.
ترس از مردم، ترس از اعتراض، ترس از اینکه صورت واقعی این آقازاده را ببینند و بفهمند چقدر ضعیف، ترسو و بیارزش است.مجتبی خامنهای نماد کامل فروپاشی این رژیم است.رژیمی که رهبرش مرده، ولیعهدش شبح است، و هنوز با این حال ادعای حکومت بر یک کشور را دارد.ما دیگر به این شبح و سایه و کارتنیها اعتماد نداریم.ما دیگر به این بازی مسخره «ولایت موروثی» تن نمیدهیم.مجتبی خامنهای، هر جا که هستی، زنده یا مرده، بدان که مردم دیگر از تو و پدرت و تمام خاندانتان خسته شدهاند.زمان آن رسیده که این سایههای ترسو برای همیشه از این کشور بروند.
نه به ولایت فقیه.
نه به جمهوری اسلامی.
نه به این رژیم ترسو، جنایتکار و کارتنی.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر