۱۴۰۴ اسفند ۵, سه‌شنبه

آخرین گزینه


 سال‌هاست که مردم ایران راه‌های مختلف را امتحان کرده‌اند؛

اعتراض مسالمت‌آمیز، مطالبه‌گری مدنی، صندوق رأی، کمپین‌های اجتماعی، حتی سکوت.

پاسخ چه بوده؟

سرکوب، بازداشت، گلوله، محدودیت، و انسداد سیاسی.

در چنین شرایطی، طبیعی است که این سؤال مطرح شود:

اگر یک ساختار سیاسی از درون اصلاح‌پذیر نباشد، اگر هر صدای اعتراضی امنیتی تلقی شود، اگر هیچ سازوکار پاسخگویی واقعی وجود نداشته باشد — چه راهی باقی می‌ماند؟

واقعیت تلخ این است که در تاریخ معاصر، برخی حکومت‌های اقتدارگرا تنها زمانی فرو ریختند که فشار خارجی به سطح تعیین‌کننده رسید. در برخی کشورها، انزوای کامل بین‌المللی، تحریم‌های فلج‌کننده یا حتی مداخله خارجی، بخشی از روند پایان دیکتاتوری بود.

نمونه‌هایی مثل:

صربستان و سقوط میلوشویچ در سایه فشار خارجی و داخلی

پایان آپارتاید در آفریقای جنوبی با تحریم‌های جهانی

تغییر قدرت در برخی کشورهای بالکان پس از مداخله خارجی

این تجربه‌ها باعث شده بسیاری از تحلیلگران به این نتیجه برسند که وقتی یک دولت تمام راه‌های داخلی تغییر را می‌بندد، معادله قدرت ممکن است فقط با ورود نیرو های خارجی تغییر کند.

این نگاه، از سر علاقه به جنگ نیست.

از سر بن‌بست است.

هیچ ملتی جنگ را انتخاب اول نمی‌داند.

اما وقتی ساختاری دهه‌ها در برابر هر اصلاحی مقاومت می‌کند، به این نتیجه میرسیم که بدون تغییر موازنه قوا در سطح بین‌المللی، عبور از آن ممکن نیست.

این بحث پیچیده است.

هزینه دارد.

تبعات انسانی دارد.

اما انکار این واقعیت هم ساده‌انگارانه است که در تاریخ، برخی دیکتاتوری‌ها تنها زمانی سقوط کردند که فشار خارجی به اوج رسید.

پرسش اصلی شاید این باشد:

آیا ساختاری که همه راه‌های مسالمت‌آمیز را می‌بندد، خود مسئول رسیدن به چنین نقطه‌ای نیست؟


_سمانه محمدی

۱ نظر:

اصلاح طلبان ناصالح ( حسن روحانی)

ایران عزیز. نوبت می رسد به حسن روحانی. مردی که با کلید تدبیر و امید و لبخندهای ساختگی آمد. قول داد همه قفلها را باز کند. تحریمها را بردارد. ...