در دلِ این نوروز
که بادِ بهار میآید، اما عطرِ خون دارد،
سفرهی هفتسین را چیدیم،
نه از سرِ شادی،
که از سرِ وفاداری.داغِ دیماه هنوز بر سینهمان تازهست،
جوانانی که برایِ ایرانِ آزاد،
قلبشان را به تیرِ رژیمِ فاسد سپردند،
نامشان شدِ سبزهی سفره،
خونشان شدِ سیبِ سرخِ سرِ سفره.
جمهوریِ خونخوار،
با دستانِ آلوده به دروغ و سرکوب،
جوانانِ ما را از ما گرفت
اما نتوانست امید را از ما بگیرد
نگرفتِ آن آتشِ کهنهای را که در رگِ هر ایرانی میجوشد.
ما عزاداریم،
چشممان پرِ اشکِ سرخِ دیماه است،
اما سفره را چیدیم،
چون ایرانِ ما هنوز زندهست،
چون آن جاویدنامان برایِ همین لحظه
برایِ ایران
جان دادند.
نوروزِ ما امسال فرق دارد
اما ایستادهایم،
سفره چیدیم،
تا به رژیمِ فاسد بگوییم:
«تو جان گرفتی، اما ما ایران را زنده نگه میداریم.»
ایرانِ ما،
با داغِ دیماه بر شانه،
با هفتسینِ مقاومِ بر سفره،
هنوز بهار خواهد شد...
دلِمان برایِ آنان که نیستند تنگ است،
نوروزمان پیروز
در این غم، در این امید، در این ایستادگی.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر