در سحرگاه یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۵، رژیم جمهوری اسلامی محمدامین بیگلری، نوجوان ۱۹ ساله تهرانی را در زندان قزلحصار کرج اعدام کرد. این اعدام، سومین اجرای حکم از پرونده مشترک معترضان بازداشتشده در شرق تهران طی اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ بود.
پیکر محمدامین، همانند علی فهیم، امیرحسین حاتمی و سایر همپروندهها، هنوز به خانواده بازگردانده نشده و این امتناع عمدی، لایه دیگری از cruelty سیستماتیک رژیم در برابر بازماندگان است.محمدامین بیگلری، متولد ۱۳۸۶، جوانی بود که زندگیاش را در سایه فقر و تلاش برای بقا میگذراند. او در یک سالن آرایش مردانه به عنوان شاگرد و آرایشگر کار میکرد و تنها امیدش، کمک به پدر پیرش بود. مادرش سالها پیش فوت کرده بود و محمدامین تکفرزند خانواده به شمار میرفت. روز ۱۸ دیماه ۱۴۰۴، وقتی از سر کار در خیابان دماوند به خانه بازمیگشت، در میان اعتراضات مردمی بازداشت شد. رژیم بلافاصله او را به اتهامات سنگینی همچون «محاربه از طریق مشارکت در عملیات علیه امنیت ملی»، «ورود به اماکن نظامی با هدف سرقت سلاح»، «تخریب و آتشزدن اموال عمومی» متهم کرد. این ادعاها آنقدر بیپایه و ساختگی هستند که حتی نهادهای بینالمللی آن را بخشی از سناریوی تکراری برای مشروعیتبخشی به کشتار معترضان دانستهاند. چگونه یک نوجوان ۱۹ ساله آرایشگر با دستان خالی و بدون هیچ سابقهای، قادر به چنین «عملیات نظامی» بوده است؟
دادگاه محمدامین در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران برگزار شد؛ جلسهای کاملاً فرمایشی که در آن متهم از حق دسترسی به وکیل مستقل محروم ماند، پرونده کامل به او نشان داده نشد و حکم بر اساس اعترافاتی صادر گردید که تحت فشار شدید جسمی و روانی اخذ شده بود. حکم اعدام در ۱۸ بهمن ۱۴۰۴ صادر و به سرعت توسط دیوان عالی تأیید شد. این فرآیند، طبق اسناد متعدد عفو بینالملل، هرانا، سازمان حقوق بشر ایران و گزارشگر ویژه سازمان ملل، مصداق بارز نقض حقوق دادرسی عادلانه، شکنجه و بهکارگیری مجازات مرگ به عنوان ابزار سیاسی است.
اعدام محمدامین بیگلری نه یک رویداد isolated، بلکه حلقهای از زنجیره وحشت رژیم پس از قیام دیماه ۱۴۰۴ است. در کمتر از سه هفته، ۱۴ نفر از جوانان معترض به دار آویخته شدند تا پیامی واضح ارسال شود: هر صدای اعتراضی با مرگ پاسخ داده خواهد شد. جمهوری اسلامی که با بحرانهای اقتصادی ویرانگر، تورم بیسابقه، فساد گسترده مسئولان، انزوای جهانی و خشم انباشته مردم روبروست، تنها راه بقای خود را در افزایش اعدامها و سرکوب خونین دیده است. این رژیم، که ادعای اسلام و عدالت دارد، در عمل به یک ماشین کشتار تبدیل شده که جوانان این سرزمین را قربانی ترس خود از سقوط میکند.
محمدامین بیگلری، این نوجوان آرایشگر ساده و پرتلاش، نمادی شد از نسلی که دیگر حاضر به تحمل فقر، سرکوب، دروغ و تحقیر نیست. نسلی که با فریاد «زن، زندگی، آزادی» به خیابان آمد و با طناب دار روبرو شد. خون او، همراه با خون صدها قربانی دیگر، سند محکومیت ابدی این نظام استبدادی خواهد ماند.
نه به اعدام.
نه به جمهوری اسلامی قاتل.
این خونها خشک نخواهد شد. این رژیم نمیتواند با اعدام، نفرت مردم را دفن کند؛ تنها آتش قیام را شعلهورتر خواهد کرد. روز انتقام و عدالت نزدیک است.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر