پدرش رو زدن، خودش زخمی شد ،گزارشها از شکستگی پا، کبودی دور چشم، پارگی صورت و جراحات جدی حرف میزنن و بعدش غیبت کبری شروع شد.
هفتهها گذشته، ماه نزدیک میشه، اما نه سخنرانی زنده، نه دیدار مردمی، نه حتی یه ویدئوی کوتاه. فقط یه پیام مکتوبِ بیروح و مشکوک که تلویزیون با صدای آرشیوی و فتوشاپِ آبکی پخش میکنه. انگار دارن با چتجیپیتی و کلیپهای قدیمی از کلاس درسش، یه رهبر جعلی میسازن.این همون آقازادهایه که سالها پشت پرده، با بیت رهبری و سپاه، قدرت رو قبضه کرده بود؟ همون که قرار بود امت اسلام رو نجات بده و دوران جدید بسازه؟ حالا شده یه سایهی پنهان تو پناهگاه، یه عروسک خیمهشببازی تو دست پاسدارها و شورای نگهبان.
سال تحویل ۱۴۰۵ برای اولین بار بعد از ۴۵ سال بدون هیچ خامنهای گذشت. نه پدر، نه پسر. ایرانیها زیر بمباران و فشار اقتصادی، سال نو رو با این نمایش مضحک شروع کردن: تلویزیون تصاویر قدیمی از مجتبی پخش میکنه، رسانههای حکومتی داد میزنن صحیح و سالمه، اما حتی صدای خودش هم درنمیاد. ترامپ علنی گفت نمیدونیم زندهست یا نه، روسیه میگه داخل کشوره اما به دلایل قابل فهم ظاهر نمیشه، و مردم فقط تماشا میکنن که چطور یه رژیم در حال مرگ، با دروغ و آرشیو، سعی میکنه خودش رو زنده نگه داره.
غیبت مجتبی خامنهای دیگه فقط یه شایعه نیست؛ یه اعتراف بزرگه. اعتراف به اینکه این سیستم هیچ مشروعیتی نداره. نه از مردم، نه از دین، نه حتی از داخل خودش. وقتی «رهبر» سومی که با زور و معامله پشت درهای بسته انتخاب شده، نتونه حتی صورت زخمیش رو نشون بده، یعنی رژیم به آخر خط رسیده.
حالا کی داره واقعاً کشور رو اداره میکنه؟ سپاه؟ شورای نگهبان؟ یا یه کمیتهی اضطراری از آدمهای پنهان؟ مجتبی فقط یه بهانهست، یه ماسک شکسته روی صورت یه حکومت ورشکسته.
این غیبت، مرگ مشروعیت نهاییست.
رژیمی که حتی رهبرش از ترس یا از درد، تو سوراخ موش قایم شده، دیگه هیچی برای عرضه نداره. ملت بیداره، دنیا داره میبینه، و این بار نه با سرکوب و نه با پیام جعلی، نمیتونن این واقعیت رو بپوشونن.
آقازادهی عزیز، اگه زندهای و سالم، بیا بیرون! یه بار هم که شده، بدون فیلتر و بدون آرشیو، حرف بزن.
وگرنه تاریخ فقط یه خط برات مینویسه: مجتبی، رهبر غایب، نماد پایان جمهوری اسلامی.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر