جمهوری اسلامی ایران طی دههها حکمرانی، الگویی پایدار از سرکوب سیستماتیک را علیه شهروندان خود اعمال کرده است؛ الگویی که نه یک استثنا، بلکه بخشی جداییناپذیر از ساختار قدرت بوده است. انکار حقوق بنیادین انسان، در این نظام نه یک خطا، بلکه یک رویه است.
بر اساس گزارشهای مکرر نهادهای مستقل حقوق بشری، از جمله گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور ایران، عفو بینالملل و سازمانهای مستندساز داخلی، جمهوری اسلامی بهطور مستمر مرتکب نقض گسترده حقوق بشر شده است؛
از سرکوب خشونتآمیز اعتراضات مسالمتآمیز
تا بازداشتهای خودسرانه،
و صدور احکام سنگین علیه معترضان، روزنامهنگاران، فعالان مدنی و شهروندان عادی.
در جمهوری اسلامی، اعتراض به بیعدالتی اغلب با اتهاماتی مانند «اقدام علیه امنیت ملی» پاسخ داده میشود؛ اتهاماتی مبهم که عملاً برای خاموشکردن هر صدای منتقدی به کار میروند. این در حالی است که طبق ماده ۱۹ و ۲۱ میثاق حقوق مدنی و سیاسی (ICCPR)، که ایران به آن پیوسته است، آزادی بیان و تجمع مسالمتآمیز از حقوق غیرقابلسلب انسانهاست.
سرکوب در ایران تنها به خیابان و زندان محدود نمیشود.
محرومیت از تحصیل،
ممنوعیت اشتغال،
فشار بر خانوادهها،
تهدید، احضار و ایجاد ترس دائمی،
ابزارهایی هستند که جمهوری اسلامی برای کنترل جامعه به کار میگیرد. این شکل از حکمرانی، انسان را نه شهروند، بلکه «مسئله امنیتی» میبیند.
آنچه بیش از همه موجب انزجار است، عادیسازی این خشونت ساختاری است؛
جایی که جان انسان، آزادی و کرامت او، در برابر حفظ قدرت سیاسی بیارزش میشود.
نظامی که بقای خود را در سرکوب میبیند، نه مشروعیت اخلاقی دارد و نه میتواند مدعی عدالت یا قانونمداری باشد.
یادآوری و ثبت این واقعیتها، دشمنی با مردم ایران نیست؛
بلکه ایستادن در کنار همان مردمی است که قربانی سیاستهای سرکوبگرانه جمهوری اسلامی بوده و هستند.
انزجار از سرکوب، انزجار از نقض کرامت انسان است؛
و سکوت در برابر آن، مشارکت در تداوم بیعدالتی.
دیدهبان حق؛ علیه سرکوب، در کنار انسان
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر