هنر در ذات خود زبان نقد، آگاهی و آزادی است. هنرمند میتواند صدای مردم، روایتگر رنجها و مدافع حقیقت باشد. اما
در ساختارهای اقتدارگرا، هنر گاه به ابزاری برای بازتولید روایت رسمی قدرت تبدیل میشود؛ جایی که برخی هنرمندان، آگاهانه یا از سر منفعت، در خدمت ماشین تبلیغاتی دولت قرار میگیرند.
در جمهوری اسلامی ایران، رسانههای رسمی، جشنوارههای حکومتی، پروژههای سفارشی و تولیدات تلویزیونی و سینمایی وابسته به نهادهای قدرت، بخشی از این سازوکار هستند. در این چارچوب، برخی چهرههای هنری:
در پروژههای تبلیغاتی یا آثار ایدئولوژیک مشارکت میکنند
در رویدادهای رسمی حکومتی به عنوان چهره فرهنگی حضور مییابند
در رسانههای دولتی، روایت رسمی درباره اعتراضات، بحرانها یا سیاستهای حاکمیت را تکرار میکنند
در برابر سرکوب یا نقض حقوق بشر سکوت میکنند، در حالی که از امکانات همان ساختار بهرهمندند
این همکاری چه پیامدهایی دارد؟
۱. مشروعیتبخشی به سرکوب
حکومتها برای تثبیت روایت خود به چهرههای فرهنگی نیاز دارند. حضور یک بازیگر، خواننده یا کارگردان شناختهشده در کنار قدرت، میتواند تصویری «طبیعی» و «مقبول» از سیاستهای حکومتی بسازد. این مشروعیت نمادین، تأثیر مستقیمی بر افکار عمومی دارد.
وقتی هنرمند در رسانه رسمی ظاهر میشود و روایت یکسویه درباره اعتراضات یا بحرانها ارائه میدهد، در عمل به بازتولید همان ساختاری کمک میکند که منتقدان، فعالان مدنی و حتی هنرمندان مستقل را سرکوب میکند.
۲. تضعیف همبستگی صنفی هنرمندان
در شرایطی که بسیاری از هنرمندان با سانسور، ممنوعالکاری یا فشار امنیتی مواجهاند، همکاری بخشی از جامعه هنری با ساختار رسمی، باعث شکاف و بیاعتمادی میشود.
این وضعیت:
مطالبهگری جمعی را تضعیف میکند
امکان شکلگیری تشکلهای مستقل را کاهش میدهد
و فضای رقابتی نابرابر ایجاد میکند که در آن هنرمند مستقل حذف میشود و هنرمند همسو تقویت میگردد
۳. آسیب به حق دسترسی مردم به حقیقت
مردم حق دارند به اطلاعات آزاد و روایتهای متنوع دسترسی داشته باشند. وقتی هنر به ابزار تبلیغاتی تبدیل میشود، این حق محدود میگردد.
اثر هنری که به جای نقد، به توجیه سیاستهای رسمی میپردازد، در عمل بخشی از سازوکار سانسور است. در چنین فضایی، صدای مخالف یا حذف میشود یا به حاشیه رانده میشود. این روند، حق آزادی بیان و دسترسی به اطلاعات را تضعیف میکند.
۴. نقض حقوق خود هنرمندان
همکاری با ساختار تبلیغاتی قدرت، در ظاهر ممکن است امنیت یا امتیازاتی ایجاد کند؛ اما در بلندمدت، استقلال هنری را از بین میبرد.
هنرمندی که به ابزار رسانهای تبدیل میشود:
آزادی خلاقیت خود را محدود میکند
ناچار به خودسانسوری میشود
اعتبار حرفهای خود را نزد بخشی از جامعه از دست میدهد
و در صورت تغییر شرایط سیاسی، ممکن است با بحران مشروعیت و طرد اجتماعی مواجه شود
در چنین شرایطی، حتی خود هنرمند نیز از حق استقلال حرفهای و آزادی بیان واقعی محروم میشود.
۵. عادیسازی وضعیت غیرعادی
وقتی چهرههای هنری در مراسم رسمی، پروژههای حکومتی یا برنامههای تبلیغاتی حضور مییابند، پیام غیرمستقیم این است که «اوضاع عادی است». این عادیسازی، حساسیت اجتماعی نسبت به نقض حقوق بشر را کاهش میدهد.
هنر میتواند بیدار کند؛ اما وقتی در خدمت روایت رسمی قرار میگیرد، ممکن است به ابزاری برای بیحس کردن جامعه تبدیل شود.
«هنر و حقیقت را نمیتوان به فروش گذاشت؛ وقتی در خدمت قدرت قرار گیرد، آزادی و عدالت قربانی میشوند.»

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر