۱۴۰۴ اسفند ۳, یکشنبه

نسلی که آزاد فکر نکرد

 



چهار دهه و هفت سال است که آموزش و پرورش در جمهوری اسلامی ایران نه صرفاً یک نهاد آموزشی، بلکه ابزاری ایدئولوژیک بوده است. مدرسه‌ای که باید محل پرورش تفکر انتقادی، خلاقیت و رشد فردی باشد،

به فضایی برای تکرار، اطاعت و القای یک قرائت رسمی از جهان تبدیل شده است.

در این ساختار، آموزش به معنای یادگیری مهارت‌های زندگی و اندیشیدن مستقل نیست؛ بلکه به معنای پذیرش بی‌چون‌وچرای یک چارچوب فکری از پیش تعیین‌شده است. از همان سال‌های ابتدایی، کودکان با مفاهیمی آشنا می‌شوند که بیش از آنکه بر پرسشگری تأکید کند، بر اطاعت تأکید دارد.

تربیت با ترس

یکی از خطرناک‌ترین جنبه‌های این سیستم، عادی‌سازی ترس است. کودک می‌آموزد که «خطا» فقط یک اشتباه آموزشی نیست، بلکه می‌تواند با تحقیر، تنبیه یا برچسب‌زنی همراه باشد. ترس از نمره، ترس از دفتر انضباطی، ترس از متفاوت بودن—این‌ها تجربه مشترک بسیاری از دانش‌آموزان بوده است.

وقتی تربیت بر پایه ترس شکل بگیرد، نتیجه آن شهروندانی مطیع اما مضطرب خواهد بود؛ افرادی که برای بقا، سکوت را انتخاب می‌کنند و اعتمادبه‌نفسشان به‌تدریج فرسوده می‌شود.

نسل‌های آسیب‌دیده؛ تا دهه هشتاد

بخش بزرگی از کودکانی که تا دهه هشتاد متولد شدند، در دو فضای اقتدارگرا رشد کردند:

در خانه، ساختار پدرسالار یا والدسالار؛

و در مدرسه، ساختار معلم‌سالار و ناظم‌سالار.

در بسیاری از خانواده‌ها، «اطاعت» فضیلت محسوب می‌شد و «چرا گفتن» بی‌احترامی. در مدرسه نیز همین الگو تکرار می‌شد. نتیجه چه بود؟ نسلی که بارها شنید «ساکت باش»، «حرف نزن»، «سؤال نکن»، «همین است که هست».

اعتمادبه‌نفس بسیاری از این کودکان در همان سال‌ها آسیب دید. خلاقیت سرکوب شد. جسارت بیان نظر شخصی کاهش یافت. بسیاری یاد گرفتند برای جلوگیری از تنبیه، نقش بازی کنند و خود واقعی‌شان را پنهان کنند.

آسیب چنین تربیتی، فقط فردی نیست؛ اجتماعی است. جامعه‌ای که شهروندانش از کودکی تمرین سکوت کرده‌اند، دیرتر به بلوغ مدنی می‌رسد.

نهادینه‌سازی بی‌اعتمادی

تشویق گزارش دادن رفتار همکلاسی‌ها، نظارت ایدئولوژیک و ارزش‌گذاری بر اساس میزان انطباق با چارچوب رسمی، فضایی ایجاد کرد که در آن بی‌اعتمادی جای همدلی را گرفت. وقتی کودک یاد بگیرد امنیتش در سکوت یا گزارش دادن دیگران است، سرمایه اجتماعی جامعه تضعیف می‌شود.

نقض اصول حقوق بشر

این شیوه آموزش با اصول بنیادین حقوق بشر تعارض دارد:

ماده ۱۸ اعلامیه جهانی حقوق بشر: آزادی اندیشه و وجدان

ماده ۱۹: آزادی بیان

ماده ۲۶: آموزش باید در جهت رشد کامل شخصیت انسان و تقویت احترام به حقوق بشر باشد

وقتی آموزش به‌جای پرورش شخصیت مستقل، به بازتولید اطاعت محدود شود، از هدف اصلی خود منحرف شده است.

اما شرایط تغییر کرده است

امروز، با افزایش آگاهی عمومی، تجربه نسل‌های آسیب‌دیده و تغییر نگرش بسیاری از والدین، شرایط دیگر مانند گذشته نیست. بسیاری از پدر و مادرها نمی‌خواهند فرزندانشان با ترس بزرگ شوند. آن‌ها می‌خواهند کودکشان سؤال بپرسد، نقد کند و مستقل فکر کند.

آموزش و پرورش دیگر مانند دهه‌های نخست انقلاب، انحصار کامل بر ذهن کودکان ندارد. آگاهی اجتماعی، دسترسی به اطلاعات و تجربه‌های زیسته، سد محکمی در برابر تکرار همان الگوهای قدیمی ایجاد کرده است.

مدرسه باید محل رشد انسان باشد، نه کارخانه تولید اطاعت.

— سمانه محمدی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

اصلاح طلبان ناصالح ( حسن روحانی)

ایران عزیز. نوبت می رسد به حسن روحانی. مردی که با کلید تدبیر و امید و لبخندهای ساختگی آمد. قول داد همه قفلها را باز کند. تحریمها را بردارد. ...