من سپهر را ندیده بودم،
اما از روزی که نامش را شنیدم،
انگار چیزی درونم آرام و بیصدا شکست.
چطور ممکن است
کسی که هنوز در ابتدای رؤیاهایش ایستاده،
ناگهان به پایان تبدیل شود؟
از آن روز،
آسمان برایم فقط آسمان نیست.
گاهی حس میکنم
نام او هنوز جایی میان ابرها معلق است،
میان نفسهایی که ناتمام ماندند.
من سپهر را نمیشناختم،
اما غیبتش را حس میکنم—
مثل چراغی که خاموش شده،
اما تاریکیاش
هنوز روشن است.
سپهر بابا تو هنوز زنده ای
نه با جسم و جان
تو در حافظه ما در قلب ما همیشه زنده ای
نامت جاوید
سمانه محمدی

اسلامی دینی که پیامش صلح بود ... اما در عمل دشمن بشریت و جهان هستی
پاسخ دادنحذف