قدرت، زمانی مشروع است که از اراده مردم سرچشمه بگیرد. اما زمانی که قدرت بر پایه ترس، سرکوب، و سکوت تحمیل شود، دیگر نشانه اقتدار نیست—نشانه ضعف است. علی خامنهای، بهعنوان رهبر جمهوری اسلامی ایران، بیش از سه دهه است که در رأس ساختاری قرار دارد که بقای خود را نه از رضایت مردم، بلکه از کنترل، محدودیت، و حذف مخالفان بهدست آورده است.
شخصیتی که خود را «رهبر» مینامد، اما
از صدای مردم هراس دارد. شخصیتی که بهجای شنیدن اعتراض، آن را تهدید میبیند. در نظامی که او هدایت میکند، انتقاد نه یک حق، بلکه یک جرم تلقی میشود. روزنامهنگاران زندانی میشوند، هنرمندان ممنوعالکار میشوند، و شهروندان تنها بهدلیل بیان نظر خود، با پیامدهای سنگین روبهرو میشوند.رهبر واقعی، از آگاهی مردم نمیترسد. رهبر واقعی، به مشروعیت خود از طریق رضایت مردم اطمینان دارد. اما ساختاری که علی خامنهای نمایندگی میکند، بر پایه کنترل اطلاعات، سانسور گسترده، و ایجاد فضای دائمی ترس بنا شده است. این واقعیت، نه نشانه قدرت، بلکه نشانه شکنندگی است.
شخصیتی که خود را فراتر از پاسخگویی قرار میدهد، در واقع از پاسخ دادن ناتوان است. شخصیتی که اجازه پرسش نمیدهد، در واقع پاسخی برای پرسشها ندارد. تاریخ بارها نشان داده است که هیچ قدرتی، هرچقدر هم مطلق به نظر برسد، نمیتواند برای همیشه در برابر آگاهی مردم دوام بیاورد.
قدرتی که از ترس تغذیه میکند، با از بین رفتن ترس، فرو میریزد.
— سمانه محمدی

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر