۱۴۰۵ فروردین ۲۴, دوشنبه

اصلاح طلبان ناصالح (میرحسین موسوی)

 

نوبت می رسد به یکی دیگر از ستونهای اصلی اصلاح طلبان ناصالح. میرحسین موسوی. مردی که سالها نخست وزیر جنگ بود. اقتصاد کوپنی و جنگی را مدیریت کرد. بعد ناگهان در سال ۱۳۸۸ خودش را به عنوان نماد جنبش سبز و قهرمان دموکراسی و آزادی جلوه داد. او که در دهه شصت دست راست نظام در اداره جنگ و سرکوب بود. حالا شد رهبر ظاهری اعتراضات مردمی علیه تقلب انتخاباتی. اما حقیقت تلخ این است که موسوی هم بخشی جدایی ناپذیر از همان سیستم فاسد. سرکوبگر و ضد مردمی بوده و جنبش سبز او بیشتر برای فشار داخلی و تقسیم قدرت درون رژیم طراحی شده بود نه برای سرنگونی واقعی استبداد ولایت فقیه. بیایید همه آنچه از کارنامه تاریک این اصلاح طلب ناصالح می دانیم. از حقیقت ها تا شایعات رایج. بی پروا و کوبنده بیرون بکشیم.

میرحسین موسوی از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۸ آخرین نخست وزیر ایران بود. تمام دوران نخست وزیری او با جنگ تحمیلی همزمان بود. او اقتصاد جنگی را با کنترل شدید دولتی. کوپن و توزیع کالاهای اساسی مدیریت کرد. ادعا می شد که تورم را مهار کرده و نیازهای مردم را تامین می کند. اما منتقدان می گویند سیاستهای انقباضی و ادامه جنگ تا آخرین لحظه باعث شد هزاران جوان ایرانی بیهوده به کام مرگ بروند. اقتصاد کشور ویران شود و مردم سالها در فقر و کمبود زندگی کنند. موسوی چندین بار استعفا داد اما خمینی نپذیرفت. حتی در سال ۱۳۶۴ با وجود مخالفت شدید خامنه ای که رئیس جمهور بود. خمینی اصرار کرد که موسوی بماند چون معتقد بود کنار گذاشتن او به روحیه رزمندگان آسیب می زند. اختلافات عمیق بین موسوی و خامنه ای وجود داشت. موسوی طرفدار کنترل بیشتر دولتی بود و خامنه ای کمتر. شایعات زیادی درباره نقش موسوی در طولانی کردن جنگ بعد از فتح خرمشهر وجود دارد. برخی می گویند او و همفکرانش در جناح چپ رژیم جنگ را کش دادند تا قدرت خود را حفظ کنند و این باعث شد صدها هزار کشته و زخمی بیشتر به بار بیاید. او حتی در شهریور ۱۳۶۷ بعد از پایان جنگ استعفا داد اما خامنه ای آن را خیانت به نظام نامید.

یکی از تاریک ترین و خونین ترین نقاط کارنامه موسوی به عنوان نخست وزیر. اعدامهای گسترده تابستان ۱۳۶۷ است. این فاجعه که به قتل عام ۶۷ یا کشتار زندانیان سیاسی معروف شد. به فرمان مستقیم روح الله خمینی انجام گرفت و هزاران زندانی سیاسی را که بسیاری شان حتی دوران محکومیت شان را گذرانده بودند یا حکم شان تمام شده بود. در زندان های سراسر کشور به جوخه مرگ سپرد. خمینی فتوایی صادر کرد که زندانیان مجاهدین خلق و دیگر مخالفان سیاسی را محارب با خدا و مهدورالدم اعلام کرد. این فتوا پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل و پایان جنگ با عراق صادر شد. خمینی که شکست در جنگ را جام زهر می دانست. تصمیم گرفت انتقامش را از زندانیان defenseless بگیرد و مخالفان بالقوه را از بین ببرد.

فرآیند اعدام ها بسیار سریع و بدون هیچ دادگاه واقعی بود. هیئت های مرگ سه نفره یا چهارنفره در زندان ها تشکیل شد. این هیئت ها شامل قاضی شرع. دادستان. نماینده وزارت اطلاعات و گاهی نماینده دیگر نهادها بود. زندانیان را یکی یکی می آوردند. سوال های ساده ای می پرسیدند مثل اینکه آیا هنوز به سازمان مجاهدین وفادار هستی. آیا نماز می خوانی. آیا حاضر به توبه و همکاری هستی. اگر جواب ها رضایت بخش نبود. حکم اعدام فوری صادر می شد. بسیاری از زندانیان که سال ها پیش حکم زندان گرفته بودند و حتی برخی که حکم شان تمام شده بود. بدون هیچ فرصت دفاعی به دار آویخته شدند. اعدام ها با طناب دار و گاهی با تیرباران انجام گرفت. اجساد را در گورهای دسته جمعی بی نام و نشان دفن کردند. خانواده ها سال ها بعد هم از محل دفن عزیزان شان خبر دقیق نداشتند. بسیاری از گورها بعدا با بولدوزر تخریب یا پنهان شد.

تعداد قربانیان دقیقا مشخص نیست چون رژیم هیچ گاه آمار رسمی منتشر نکرده و آن را تابو اعلام کرده. تخمین ها متفاوت است. سازمان عفو بین الملل و گزارش های حقوق بشری بین ۲۸۰۰ تا ۵۰۰۰ نفر را حداقل اعلام کرده اند. برخی منابع مثل خاطرات آیت الله منتظری حدود ۳۸۰۰ نفر را ذکر می کنند. سازمان مجاهدین خلق و برخی شاهدان عینی تا ۳۰ هزار نفر هم تخمین زده اند. بیشتر قربانیان از اعضای سازمان مجاهدین خلق بودند اما زندانیان چپ گرا. مارکسیست. اعضای فداییان خلق اکثریت. حزب توده و حتی برخی زندانیان با عقاید دیگر هم در این کشتار شامل شدند. اعدام ها در زندان های اوین و گوهردشت تهران. شیراز. اصفهان. مشهد. تبریز. رشت و بسیاری شهرهای دیگر انجام گرفت. در برخی گزارش ها آمده که فقط در چند روز اول در تهران صدها نفر اعدام شدند. فرآیند به قدری سریع بود که هر نیم ساعت تعدادی را با لیفتراک به دار می آویختند.

آیت الله حسینعلی منتظری جانشین وقت خمینی. تنها صدای اعتراضی داخل نظام بود. او در نامه های متعدد به خمینی این کشتار را بزرگ ترین جنایت تاریخ جمهوری اسلامی نامید. هشدار داد که اجرای حکم باعث بی آبرویی رژیم می شود و حتی درخواست کرد حداقل زنان دارای فرزند را spared کنند. خمینی نه تنها به اعتراضات او توجه نکرد بلکه منتظری را از جانشینی برکنار کرد و او را خانه نشین کرد. شایعات و گزارش ها نشان می دهد که این کشتار از ماه ها قبل برنامه ریزی شده بود. برخی می گویند حتی قبل از عملیات مرصاد مجاهدین. خمینی به دنبال بهانه ای برای پاکسازی زندان ها بود. هیئت مرگ در تهران شامل افرادی مثل ابراهیم رئیسی. مصطفی پورمحمدی و دیگران بود که بعدا به مقامات بالا رسیدند.

در مورد نقش میرحسین موسوی نخست وزیر وقت. بحث های زیادی وجود دارد. موسوی خودش در فایل صوتی و مصاحبه ها ادعا کرده که از جزئیات کامل بی اطلاع بوده. فقط چند روز بعد در جلسه سران سه قوه مطلع شده و دولت مشغول جنگ و اقتصاد بوده. اما گزارش های عفو بین الملل و اسناد دیگر نشان می دهد که از اوایل مرداد تا اواسط شهریور ۱۳۶۷ دولت موسوی از جریان اعدام ها مطلع بوده. سازمان عفو بین الملل حتی نامه هایی منتشر کرده که نشان می دهد از ۲۵ مرداد به دولت موسوی درباره آغاز موج جدید اعدام ها هشدار داده شده. موسوی بعدا این اعدام ها را جنایت کارانه و زشت خواند اما هرگز عذرخواهی صریح و شفاف نکرد. هیچ سند محکمی برای افشاگری ارائه نداد و بیشتر مسئولیت را به گردن دیگران انداخت. شایعات و روایت های مخالفان می گوید نخست وزیر به عنوان دومین مقام اجرایی کشور چطور ممکن است از چنین کشتاری بی خبر باشد. او موظف بود از کلیت نظام دفاع کند و سکوت یا انکارش بخشی از حفظ رژیم بود. حتی در خاطرات هاشمی رفسنجانی و اسناد دیگر نشانه هایی از اطلاع سران نظام از جمله موسوی وجود دارد.

پس از پایان نخست وزیری و حذف پست نخست وزیر. موسوی سالها در سکوت سیاسی به سر برد. بیشتر به نقاشی و فعالیتهای فرهنگی پرداخت. اما در سال ۱۳۸۸ ناگهان به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری ظاهر شد. با حمایت اصلاح طلبان و بخشی از مردم وارد میدان شد. شعارهای جذاب درباره آزادی. عدالت. پایان فساد و مبارزه با دیکتاتوری میلیونها نفر را به خیابانها کشاند. جنبش سبز شکل گرفت. مردم با شعار رای من کو به خیابان ریختند و اعتراضات گسترده ای علیه آنچه تقلب انتخاباتی احمدی نژاد می نامیدند به راه افتاد. موسوی خودش را نماد این جنبش کرد و بیانیه های متعدد داد. اما منتقدان رادیکال همیشه می گفتند که موسوی هنوز داخل چارچوب ولایت فقیه مانده. هرگز نگفت مشکل اصلی خود ساختار رژیم و شخص خامنه ای است. او فقط به تقلب انتخاباتی اعتراض داشت نه به اصل نظام. حتی زهرا رهنورد همسرش هم در بیانیه ها بیشتر بر حفظ انقلاب و ارزشهای اولیه تاکید می کرد نه بر سرنگونی استبداد. نتیجه جنبش سبز سرکوب خونین بود. صدها کشته. هزاران زندانی و در نهایت حصر خانگی موسوی و رهنورد از بهمن ۱۳۸۹ تا امروز که هنوز ادامه دارد.

شایعات درباره ثروت و اموال موسوی و خانواده اش در دوران نخست وزیری و بعد از آن همیشه وجود داشته. برخی گزارشها و ادعاهای افشاگرانه از رانتهای دولتی. دسترسی به منابع بیت المال و زندگی نسبتا مرفه در دهه شصت حرف می زنند هرچند حجم آن به اندازه مافیای هاشمی نبود. بعد از جنبش سبز هم برخی اصولگرایان تندرو ادعا کردند که در خانه عوامل جنبش سبز گاوصندوقهای پر از دلار و طلا پیدا شده اما این ادعاها بیشتر جنبه تبلیغاتی داشت و هرگز به طور مستقل تایید نشد. خود موسوی در بیانیه های حصرش بارها از فساد گسترده رژیم حرف زده و گفته آماده افشاگری است اما عملا هیچ سند محکمی ارائه نکرد و بیشتر به نقش خود در حفظ نظام در دهه شصت بازگشت. شایعات درباره اختلافات قدیمی او با خامنه ای و هاشمی هم زیاد است. برخی می گویند موسوی در سال ۱۳۸۸ ابزار بخشی از باندهای درونی برای فشار بر خامنه ای شد اما وقتی شکست خورد به حصر رفت.

موسوی به عنوان یکی از رهبران اصلاح طلبان همیشه تلاش کرد خود را اصلاح طلب واقعی نشان دهد اما واقعیت این است که او در دهه شصت معمار بخشی از همان سیاستهای سرکوبگرانه و جنگ طلبانه بود که امروز مردم از آن رنج می برند. او در جنبش سبز مردم را به خیابان کشاند اما وقتی سرکوب شروع شد نتوانست یا نخواست فراتر از چارچوب رژیم برود. حصر طولانی او باعث شد برای بسیاری نماد مقاومت شود اما منتقدان می گویند حتی در حصر هم بیانیه هایش داخل همان سیستم باقی مانده و فقط خواستار اصلاحات محدود یا رفراندوم تحت نظارت همان رژیم است. او هرگز به طور کامل از نقش خود در اعدامهای دهه شصت یا ادامه جنگ عذرخواهی نکرد. این سکوت و انکارها نشان می دهد که اولویت او همیشه حفظ نظام بوده نه عدالت یا آزادی واقعی مردم.

اصلاح طلبان ناصالح. میرحسین موسوی هم الگوی واقعی شماست. مردی که از نخست وزیر جنگ و مدیر اقتصاد کوپنی و سرکوب به نماد جنبش سبز تبدیل شد اما در نهایت هیچکدام از وعده های آزادی واقعی را عملی نکرد. او بخشی از سیستم بود. در قدرت ماند و وقتی کنار گذاشته شد فقط به تقلب اعتراض کرد نه به ریشه فساد و سرکوب و جنایات دهه شصت. شما با حمایت از چنین چهره هایی فقط رژیم را سفید کردید. مردم را در چرخه امید و ناامیدی نگه داشتید و راه را برای ادامه استبداد هموار کردید. 

اما دیگر مردم بیدارند. این بازی دوقطبی تمام شده. 

نه به اصلاح طلبان ناصالح. نه به اصولگرایان فاسد. فقط ایران آزاد.

سمانه محمدی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

اصلاح طلبان ناصالح ( حسن روحانی)

ایران عزیز. نوبت می رسد به حسن روحانی. مردی که با کلید تدبیر و امید و لبخندهای ساختگی آمد. قول داد همه قفلها را باز کند. تحریمها را بردارد. ...